حكيم زجاجى
163
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
كه او را ز علم و ز حكمت بر است * جفا را وفا از شما درخور است ببست اندر آن كار دانا كمر * بيامد مسيب به نزد عمر از او عذر هشام ملعون بخواست * به جود و كرم كار او كرد راست سعيد مسيب به هشام گفت * كه اين دم گناه تو شد در نهفت كنون كار اين جرم تو با خداست * به محشر شود كار ما هر دو راست 55 به بد تا توانى مشو سختكوش * دو چشمت فرو بند و بگشاى گوش خبر رفتن قتيبة بن مسلم و گرفتن بيكند قتيبه چو شد بر خراسان امير * بريدى فرستاد مانند تير به نزديك حجاج شد نامدار * سخن گفت با مرد ناهوشيار به دستور وى برگذشتن ز آب * به بيكند رفتن ز راه صواب به شهر بخارا شد آن جنگجوى * به آموى بگذشتن از آب جوى بفرمود حجاج تا بگذرد * بروبوم تركان به پى بسپرد 5 قتيبه سپاهى گران برگرفت * سوى آب جيحون ره اندر گرفت دلاور به كشتى گذر كرد از آب * سوى شهر بيكند شد كامياب بيامد ز تركان سپاهى فراز * برآويخت با لشكر رزمساز سه ماه اندر آن بوموبر جنگ كرد * زمين بر دليران دين تنگ كرد از آن پس كه بسيار پيكار بود * يكى صلح كردند ، ناچار بود 10 در آن شهر خلقى مسلمان شدند * وز آن جنگ جستن پشيمان شدند اميرى به بيكند برپاى كرد * وز آنجا به سويى شدن راى كرد چو برگشت و بگذشت و آمد فرود * به كشتى و زورق از آن آب رود پر از نعمت و خواسته بود شهر * به گردش درآمد به كين و به قهر به يك ماه بيكند بستد به زور * بسى كشت مردم به سم ستور 15 بكرد آن بروبوم يكسر خراب * همىريخت خون اندراو همچو آب بكشتند ميرى كه در شهر بود * قتيبه چو بشنيد آمد چو دود ز هرجا برون كرد بىمر حشر * به بيكند شد آفتاب بشر